دوستت دارم و خواهم داشت
لحظه هام بی تو حرومه...دیگه امیدی به برگشتنت نیست "محمد"

سلام امروز داشتم اتاقممو تمیز میکردم وقتی سراغ کمدم رفتم چشمم به یه کاغذ تا شده افتاد که تهه کمد زیر نقاشی هام مخفی شده بود بازش کردمو همه خاطرات زندگیم مثل تیر از جلو چشمم رد شد نمیدونم چرا اما بی اختیار اومدم تا متن اون کاغذو واست تایپش کنم.

یادت میاد روز قرار کنار حوض تو چمنا

تو منتظر برای من.منم تو این خیابونا

دلم فقط پیش تو بود چقد سریع میدویدم

تو ایستاده لب درخت گفتی که چهرتو دیدم

همینکه من تو رو دیدم سرت رو انداختی زمین

فکر کردی که نفهمیدم نگاه خورد به زمین

ایستادمو دست به سینه به حالتت میخندیدم

سرت رو بالا گرفتی یعنی که من تازه دیدم

 فکر کردی که نفهمیدم فکر کردی که نفهمیدم

 

آروم آروم راه افتادم یعنی که دنبالم بیایی

چند تا قدم برداشتمو دیدم که دنبالم میایی

همینطوری راه افتادیم حواسمون به هم بود

تا ایستادم نشستیو باز شده بود بند کفشش

ایستادمو بهم رسید خجالتی از هم بودیم

بزور به هم سلام دادیم به زور به هم جواب دادیم

دوباره باز راه افتادیم.اینبار با هم قدم زدیم

آروم آروم میگفتیمو آروم آروم میخندیدیم

تا رسیدیم دم روناک قدم رو پله گذاشتی

نگاه تو خورد تو چشام پاتو از رو پله برداشتی

گفتی شما بفرمایید خانوما برات مقدما

نوبت به خوردن برسه آقایون برات مقدما

 

فکر کردی که نفهمیدم فکر کردی که نفهمیدم

 

با هم رفتیم توی کافه نشستیم روی صندلی

تو منو رو باز کردیو سفارش دادی دو بستنی

چقد روز قشنگی بود نفس تو سینه حبس میشد

وقتی که تو حرف میزدی صدای تو قشنگ میشد

همینطوری حرف میزدیم به همدیگه میخندیدیم

وقتی حرفا تمام میشد به صندلی لب میزدیم

اوه یادته توی کافه بستنی چه دیر آماده شد

گارسون بهونه می آوورد قند تو دل ما آب میشد

آخ که چه روز خوشی بود همه چیز به خوبی یادمه

زنگ زدن به دانشگاهو عبورازون خیابونه

یادت میاد وقت نماز گفتی که پشت سرمی

برگشتمو نگات کردم داشتی بهم میخندیدب

ساعت 2 برگشتیمو رفتیم به جای قبلیمون

چه روز پر خاطره ای نشستیم رو صندلیمون

 

چقد روز قشنگی بود حیف که چه زود تموم میشد

خنده هاو نگاهامون چه زود زود تمام میشد.

حالم خیلی بد شده...برم بیرون وقتی برگشتم حرف میزنم...

سلام ... خوبی؟حتما خوب در کناره عشقت...

خیلی داغون شدم دلتنگیت داشت منو دیوونه میکرد...

صبرم لبریز شد و لباسامو پوشیدم بدونه اینکه با کسی حرف بزنم از خونه خارج شدمو راه افتادم خوب میدونستم مقصدم کجاست

واسه آروم کردنه خودم حس کردم که تو توی فلکه به درخت تکیه دادیو منتظره منی...سواره اتوبوس شدم و دعا دعا میکردم که هرچی زودتر اتوبوس راه بیوفته...

همینکه راه افتاد قلبم به تپش افتاد...

اونقدر شوق دیدنتو داشتم که نفهمیدم اتوبوس چقدر سریع به مقصد رسید

از اتوبوس پیاده شدمو تو رو دیدم که به درختی که وسط فلکه س تکیه دادیو منتظره منی

به راهم ادامه دادمو حس میکردم داری دنبالم راه میایی آهسته آهسته به سمت کافی شاپ روناک قدم میزدم

اشک تو چشمام جمع شده بود

هر رهگذره پسری که از کنارم رد میشد بهم متلک میگفت...

عشقت تنهات گذاشته؟

بیا پیشه خودم؟؟؟

خانوم خوشکله چته؟

وای داره گریه میکنه...بیا شماره منو بگیر...

بی اعتنا قدم برمیداشتم...

از کناره اون پارکی رد شدم که با فاصله یه متر از همدیگه. ازش عبور میکردیمو دوتا دختر بهمون گفتن اینجا میگیرنتون حواستون باشه و منو تو به همدیگه نگاه کردیمو خندیدیم...

هنوز هم همونطوری بود...

انگار تو تشنه بودیو میخواستی آب بخوری؟لیوان بدم؟؟؟

قدمام سست تر میشد این خیابون بوی تو رو میده

همه هواش هوای تو رو داره...

خوشحالم که اینجا باعث میشه تو رو حس کنم

عطرتو

خودتو

وجودتو

اینجا تو با منی...

من اینجا با تو خاطره دارم.قدم زدن تو این خیابون دلمو آرم میکنه چون تو رو یادم میاره...

ازین خیابونا هروقت رد میشم دیوونه تر میشم بی حد و اندازه باور کن این روزا هرچی که میبینم فکر منو داره یاد تو میندازه...

این همون کافی شاپه که منو تو توش باهم قرار گذاشتیم

نیستی ببینی چقد دیزاینش تغییر کرده

اما عطر تورو داره بوی تو رو میده

از شانس روی صندلیه منو تو همون صندلی که برای اولین بار باهمدیگه روش نشستیم یه دخترو پسر نشسته

نیستی ببینی چقد اینجا جفت جفت دخترو پسر هست

اما من تنها اومدم روی صندلیه دوومیی باری که اومدی نشستم...

صندلی اولیمون رو همون صندلی که روش نشستیمو حلقمو تو دستمو کردیو دستمو بوسیدی یه دخترو پسر نشستن

نمیدونم یعنی اینا به اندازه منو تو عاشقن؟؟؟؟

الان یه پسری اومده میگه منتظر میمونید یا سفارش میدید؟

چقد تغییر کرده اون زمانا باید ما میرفتیم پای میزو سفارش می دادیم الان اینا میان سراغ ما

اما پسره عوض شده اونی که منو تو سفارش دادیم بهش 4 سال پیش یکی دیگه بود

کاش همون بود تا همه چیز واقعی تر بود...

نگاهه معصومانه و پر از التماسی بهش کردم میخواستم بگم مگه نمیبینی عشقم روبه روم نشسته منتظر کی باشم؟؟؟من میبینم چرا هیچکس اونو نمیبینه؟؟؟

توت فرنگی گلاسه لطفا.

چقد نگاهش رو من سنگینی کرد...انگار خودش دلش میخواست کناره من بشینه.

رفت برام سفارشمو آماده کنه

ترانه ای که پخش میشد جدید اما من دلم میخواست ترانه اینقدر تو رو دوست دارم که کسی کسیو اینجوری دوست نداره رو گوش بدم

آخه اونروز که ما اومدیم اینو پخش میکرد یادته؟

هنسفری هامو توی گوشم گذاشتمو با موبایلم این ترانه رو پخش کردم

وقتی نگاهم میکنی

قشنگب هاتو دوست دارم

حالت مظلومه چشات طرز نگاتو دوست دارم...

چه ترانه ی زیبایی تو رو روبه روم حس میکنم به تو خیره شدم به صندلیه خالیه روبه روم...

توت فرنگی گلاسه آماده شده

چرا یه دونس؟تو نمیخوری؟

ای کاش آدما منو رویایی تو رو به حال خودشون میزاشتن تا میتونستم واسه تو هم یکی بگیرم...

نی رو با لبام گرفتم اما جونه مک زدن به توت فرنگی گلاسه رو ندارم...

نایی ندارم...

میشه بگی دوستت دارم تا نفس بگیرم؟؟؟

بهم جون بده ...

دارم دیوونه میشم از نبودت...

اشکام بی اختیار از چشمام سرازیر میشه...

نگاهمو به اطرافم چرخوندم اینجا همه دختر پسرا به من نگاه میکنن...

درمورد من دارن حرف میزنن

تو میدونی اینا چی میگن؟؟؟

بهشون بگو من دیوونه نیستم

بهشون بگو من فقط عاشقم

 عاشق تو...

بهشون بگو به من اشاره نکنن واسم چشم و ابرو نیان...

بگو ازم دفاع کن...

نگاه همه روم سنگینی میکنه...نمیخوام ازت دل بکنم اما باید برم خونه...اینجا همه فکر میکنند من دیوونم...

 

 

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 22:53 ] [ هیچکس ]

سلام عزیزم

میدونم که تو هیچوقت اینجا نمیایی

حتی به ذهنتم نمیرسه که یه روزی اینجا خلوته منو تو بود

اما من هر روز اینجا میامو چک میکنم ببینم از تو خبری نیست

نمیدونی چی به من میگذره

دیشب خوابتو دیدم

خواب دیدم که همه هدیه هایی که بهم دادیو به علاوه نامه ت داداشم دید و میپرسید اینارو از کجا آووردی کی بهت داده؟همه یادگاری هات همه جا پخش و پلا شده بود هدیه هات خیلی بیشتر از چیزایی بود که بهم داده بودی

عطرت توی خوابم استشمام میشد

تو خواب اشک میریختمو میگفتم کجایی؟؟؟

الان 3 ساله از نبودت میگذره چطور فراموش نمیشی؟؟؟

به من خیلی سخت میگذره تو دلم آشوبه

خیلی بهت نیاز دارم اما چطور این نیازمو تامین کنم

اینجا میگم تا خالی شم و میدونم که تو گذرت به اینجا هیچوقت نمیخوره و آروم در آغوش زنت خوابیدی و من اینجا تو حسرت شنیدن صداتم...

شاید الان بابا هم شده باشی

نمیدونی چقدر به من سخت میگذره من دارم دیوونه میشم...

کاش میشد کاری کرد...

[ پنجشنبه نهم آبان 1392 ] [ 22:41 ] [ هیچکس ]

روزی روزگاری..  یه دختر تنها با یه پسری آشنا میشه ... پسری که هروز سعی میکرد اونو بیشتر و بیشتر عاشق خودش بکنه... دخترک ساده هر روز بیشتر وابسته میشد هر روز بیشتر دلتنگ میشد... تا اینکه پسرک دستاشو گرفت و گفت میخوام تا ابد مال هم باشیم... دیگه نمیخوام ازت جدا باشم.اونروز بهترین روز زندگیه دخترک بود رویای قشنگی توی ذهنشون ساختن و رفتن که تا ابد مال هم باشن به سمت خوشبختی ... اما بینه راه یکی جلوشونو گرفت ... پسرکو کشید کنار و دخترک و تهدید کرد...دخترک ترسید...لرزید...اشک ریخت.. دیوونه شد...نتونست..نخواست...اما از ترس تهدید به پسرک گفت که باید ازش جدا بشه...پسرک اشک ریخت...نه نمیخوام.تو باید مال من بشی؟من نمیزارم کسی اذیتت کنه...اما کسی که اونو تهدید کرده بود دیگه نمیتونست به با اون بودن فکر کنه...تهدید بدی بود...دخترک واسه اینکه پسرک بره دنبال خوشبختیش رفت با یکی دیگه...فقط بخاطر اون...اما بدونه اینکه بفهمه داره با سرنوشتش بازی میکنه خودشو توی دامی دید که دیگری واسش پهن کرده بود...دیگه نتونست تحمل کنه دوباره برگشت به پسرک ...پسرک خوشحال شد...پسرک قول داد تنهاش نزاره...پسرک گفت نمیزاره کسی بفهمه... اما طولی نکشید که پسرک رفت و دست دختردیگه ای رو تو دست گرفت... و الان دخترک تنهای تنها یه گوشه ای نشسته و دل مرده شده...

یادش بخیر پسرک میگفت:

آغوشتو به غیر من برای هیچیکی وا نکن...منو ازین دلخوشیو آرامشم جدا نکن.

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم.

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 10:35 ] [ هیچکس ]

سلام عشقم


دلم خیلی گرفته ازین آدما

من  عاشقانه واست اینجا مینویسم اما همه منو سرزنش میکنند

میگن تو که وجود نداری تو دیگه رفتی چرا خودمو وقف تو کردم...

میبینی؟

اونا عاشق نشدن نمیفهمن که عشق چیه

بزار بگن بزار هرچی که دلشون  میخواد بگم

من تو رو دارم توی رویاهام

رویایی که هیچکس نمیتونم اونا از من بگیره تو از من گرفتن اما کسی نمیتونه رویاتو از من بگیره حتی خودت

تو رفتی آره

ره نیستی اما همین واسه من بسه که تو با من خاطره داری

این بسه که گاهی یاد اون خاطره ها میوفتی هرچی هم دلت سنگ شده باشه هرچی  هم که دوباره عاشق باشی و عشق جدیدت خیلی بهتر باشه و لایق تر اما تو گاهی یاد منو خاطراتت با من میوفتی

یاد همه اون حرفای عاشقانه

اون شبای قشنگی که باهمدیگه آروم میگرفتیم

کافی شاپ ... همیشه تواون خیابون با یادت قدم میزنمو به تو فکر میکنمو روحم آروم میگیره

به تو خاطرات اون روزا که باهم ازین خیابون گذر کردیم

توی کافیشاپ میرمو میشینمو ساعت ها به تو و اون صندلی که روبه روم نشستی نگاه میکنم

روی همین صندلی توی چشام ذل زدیو گفتی دوستم داریو دستمو گرفتی...

یادته؟؟؟

من همه اونا تو ذهنمه

همه ترانه های یگانه رو تنها و فقط به عشق تو گوش میکنم

فراموش نمیشی مگه میشه تو فراموش کنی؟گاهی یادت میادو آه میکشی...حتی اگه یادگاری هامو سوزونده باشی اما با یادشون میوفتی

همین بسه که گاهی یادم کنیو لبخندروی لبت بیاد یا شایدم آهی بکشی...

چقد خوبه که یاد و خاطراتت بامنه...

همیشه در قلب منی

[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 0:8 ] [ هیچکس ]

ای کاش میتونستم واسه برگردونت کاری کنم

منتظرت بمونم؟؟؟؟؟؟؟نه هرگز

 

نه نه

نمیخوام برگردی

نمیخوام زندگی شیرینت روو خراب کنم هرگز

هرگز

ای کاش میتونستم زندگی رو به عقب برگردونم

به اون روزای سابق

که تو قلبت واسه من میتپید و من واسه تو

واسه دیدن همدیگه شنیدن صدای همدیگه

شوخی هامون

شیرینی هامون

زمانو برمیگردوندم به دوران دبیرستانم سال 87 با تو بودمو زمانو استپ میکردم

همینجا همینجا بمون زمان جلو نرو همینجا بمون اینجا که محمد کنارمه

اینجا که روبروم نشسته و دستمو گرفته و میگه داریم به آرزوهامون میرسیم جلو نرو بمون بزار همینجا جون بدم...

جلو نرو...نرو ...نرو...منو نکش بیرون ازون خاطرات ولم کنید

ولم کنید

میخوام اینجا بمونم

میخوام اینجا بشینم رو به روی محمد تو رو خدا ولم کنید اینجا خوبه همینجارو میخوام ولم کنید ولم کنید ...

بگید همینجا باایسته خدایا همینجا نگهش دار خدایا پامو به زمین میکوبم خدایا میخوام همینجا بایسته

به دنیا بگید بایسته من رو به روشم

ولم کنیـــــــــــــــــــد...

 

خیلی بد شد تو که رفتی

الان دوسال رفتی

چرا این درد عشق که آتیش به قلبم زده راحتم نمیزاره؟؟؟؟؟؟؟

همه میگن عادت میکنی

عادت میکنی

عادت میکنی

یکی نیست بگه آخه بی انصاف به چه قیمتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به چه قیمتی عادت میکنم؟

به قیمت حروم شدم لحظه هام در حسرت نبودن معشوقم و بودنش در کنار دیگری؟

انصاف داشته باشید

خسته ام خسته

[ پنجشنبه دهم مرداد 1392 ] [ 23:49 ] [ هیچکس ]
 

تا ابد عاشقتم محمد

 

 

سلام عشق افسانه ایه من

 نمیدونی چه حالی هستم

 چند روزی بود که به این وبلاگ فکرمیکردم اما چندباریامتحان کرده بودم نمیتونستم پسووردشو به خاطر بیارم شبه گذشته به ذهنم رسید که با دادنه ایمیلم بلاگفا پسووردمو بهم برمیگردونه...

شاید احمقانه باشه اما میخوام دوباره به این وبلاگ جون بدم به نفسهام جون بدم

سال آشناییمون آبانه 87 بود

 خوووب یادمه...

الان نزدیکه 6 سال از اون روزای قشنگ با هیجان بچه گیم میگذره

دلم خیلی تنگ شده واسه تو واسه اون روزا!

مطمئنم تو اونقدر مشغوله زندگیت شدی که گذرت به اینجا نمیخوره اما میخوام اینجا بیامو حرفبزنم

دمه این اینترنتو پیشرفت گرم حداقل یه جاییهست که محرمه آدم باشه و بتونه حرفاشو بزنه

خوشبحالت که یه زندگیه خوب رو شروع کردی

خدارو شکر من واست آرزوی خوشبختی میکنم...

امیدوارم فراموشم کرده باشی

دیگهنمیتونم چیزی بنویسم اشکام نمیزاره...حالم بده


[ سه شنبه هشتم مرداد 1392 ] [ 0:13 ] [ هیچکس ]

از غمت میمیرم محمد

سلام

امشب شبه قدر و من دارم زار زار اشک میریزم
با اومدن به این وبلاگ تمامه خاطرات گذشتم زنده شد...
من ازون جدا شدم و اومدمو دیدم که چقدر این جا نظر دارمو از همشون بیخبر بودم چون پسوورد وبلاگو فراموش کرده بودمو به بلاگفا درخواست پسوورد جدید دادم
دوستایی که اومدین اینجا و نظر دادین
من دارم میترکم من دارم میمیرم من به دونه اون نفس کشیدن برام حرومه....
خدایا به حق این شب نوزدهم خوشبخت بشه محمدی که تمام زندگیم بود...
 
به تمامیه نظرات پاسخ داده شده میتونید به قسمت نظرات مراجعه کنید

[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 3:22 ] [ هیچکس ]
درباره وبلاگ

سلام دوست مهربون به وب من خوش اومدي

اميدوارم لحظات خوبي رو تو وب من سپري كني

...

اين وب رو تقديم مي كنم به كسي كه

با اومدنش بهم معناي واقعي عشق رو فهموند

پس اي عشق هميشگي ام دوستت دارم تا ابد
...
..
.
دوست دارم محمد جونم با تمام وجود

اينجا تمام حرفاي دلمو ميزنم

تو محمد لحظه هاي مني

تو عشق قشنگ هميشگي مني

پس با من و براي من بمون هميشه

زندگي بدون تو واسه من معنايي نداره
...
..
.

من فداي تو

تو صداي من

من بفكر تو

تو براي من

من سراب تو

تو توخواب من

من سكوتو

تو جواب من

همه چي خوب

همه چي جور

اما افسوس

دستامون دور...
امکانات وب